هوش مصنوعی و زیرساخت قدرت؛ راهبرد ایران در عصر پردازش چیست؟

یادداشت مهمان – مهرداد بذرپاش؛ آینده معمولاً با اعلام رسمی آغاز نمی‌شود. نخست به شکل چند فناوری تازه، چند آزمایش موفق و چند امکان ظاهراً دور از دسترس ظاهر می‌شود؛ سپس آرام‌آرام وارد کارخانه، دانشگاه، بانک، بیمارستان، میدان نبرد و نظام تصمیم‌گیری می‌شود و سرانجام جامعه درمی‌یابد آنچه روزی یک ابزار جدید تصور می‌شد، در واقع قواعد قدرت و تولید را تغییر داده است. برق چنین کرد؛ ابتدا چراغ‌ها را روشن کرد، اما کمی بعد کارخانه، شهر و جغرافیای تولید را از نو ساخت. اینترنت نیز در آغاز ابزار ارتباط بود، اما در ادامه بازار، رسانه، تجارت، مالیه و مفهوم فاصله را دگرگون کرد. اکنون هوش مصنوعی در آستانه چنین گذاری قرار گرفته است.

اقتصاددانان آن را در امتداد فناوری‌های همه‌منظوره‌ای مانند برق، نیمه‌رسانا و اینترنت می‌بینند؛ فناوری‌هایی که اثرشان در یک صنعت محصور نمی‌ماند و به تدریج تقریباً در سراسر اقتصاد نفوذ می‌کند. با این حال، این موج یک تفاوت اساسی دارد. فناوری‌های پیشین عمدتاً توان فیزیکی انسان یا بخش‌هایی محدود از کار محاسباتی او را تقویت یا جایگزین می‌کردند؛ هوش مصنوعی به بخشی از فعالیت شناختی انسان وارد شده است. می‌تواند تحلیل کند، متن و نرم‌افزار تولید کند، الگوهای پیچیده را تشخیص دهد، در پژوهش علمی مشارکت کند و به ابزار تولید ایده تبدیل شود. از همین رو، مسئله دیگر صرفاً توسعه یک صنعت فناورانه نیست؛ آنچه در حال شکل‌گیری است، لایه تازه‌ای از زیرساخت اقتصاد و قدرت ملی است.

اما همین تصویر دیجیتال می‌تواند ما را دچار خطای دید کند. هوش مصنوعی برای کاربر در صفحه تلفن همراه یا رایانه ظاهر می‌شود و بنابراین ممکن است پدیده‌ای کاملاً نرم‌افزاری به نظر برسد، در حالی که پشت هر مدل قدرتمند شبکه‌ای بسیار مادی قرار دارد: تراشه، مرکز داده، نیروگاه، خطوط انتقال، ترانسفورماتور، فیبر نوری، سامانه خنک‌کاری، آب، ذخیره‌ساز انرژی و سرمایه. هرچه اقتصاد هوشمندتر می‌شود، اتکای آن به این زیرساخت‌های فیزیکی نیز بیشتر می‌شود. به همین دلیل، رقابت جهانی هوش مصنوعی دیگر فقط مسابقه الگوریتم‌ها نیست؛ به رقابتی بر سر “قدرت پردازشی” تبدیل می‌شود. کشوری که متخصص و الگوریتم دارد اما پردازش کافی در اختیار ندارد، بخشی از قدرت فناورانه خود را عملاً به صاحب زیرساخت واگذار کرده است.

برای ایران عزیز، مسئله این نیست که دیگران زودتر حرکت کرده‌اند و ما ناگزیر از تعقیب آنها هستیم؛ مسئله این است که در نظم نوین جهانی پنجره‌ای تازه برای بازتعریف بخشی از مزیت ملی گشوده شده است. ایران برای حفظ و ارتقای جایگاه علمی و فناورانه خود در منطقه، افزایش بهره‌وری صنایع، هوشمندسازی انرژی و نظام مالی، توسعه پزشکی و آموزش و تقویت توان دفاعی و امنیتی، ناگزیر از حضور جدی در اقتصاد هوش مصنوعی است. نکته امیدوارکننده این است که یکی از مهم‌ترین عناصر این مسیر، یعنی استعداد انسانی، در کشور وجود دارد. موفقیت جوانان و تیم‌های ایرانی در رقابت‌های بین‌المللی هوش مصنوعی و رباتیک در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، از المپیاد جهانی هوش مصنوعی تا رقابت‌های جهانی ربوکاپ، شاهدی بر این ظرفیت است.

اهمیت این موفقیت‌ها برای سیاست‌گذار نه در تعداد مدال‌ها، بلکه در پیامی است که در پس آنها قرار دارد: مسئله اصلی ایران فقدان استعداد نیست؛ مسئله اتصال استعداد به قدرت است. یک جوان توانمند اگر به داده، آزمایشگاه، سرمایه، پردازنده و محیط مناسب برای تجربه‌کردن دسترسی نداشته باشد، یا در مقیاسی بسیار کمتر از توان خود فعالیت خواهد کرد یا در جست‌وجوی زیرساخت مناسب‌تر مهاجرت می‌کند. سرمایه انسانی زمانی به مزیت ملی تبدیل می‌شود که درون یک معماری نهادی و زیرساختی قرار گیرد که بتواند استعداد را به پژوهش، پژوهش را به فناوری و فناوری را به محصول، بهره‌وری و قدرت ملی متصل کند.

از همین منظر، تصمیم به تأسیس “سازمان ملی هوش مصنوعی” در دولت سیزدهم اهمیت پیدا می‌کند. شورای عالی انقلاب فرهنگی در ۲۹ خرداد ۱۴۰۳ تشکیل شورای ملی راهبری و تأسیس این سازمان را برای برنامه‌ریزی، هماهنگی و نظارت بر اجرای سیاست‌های ملی هوش مصنوعی تصویب کرد. اگرچه دولت چهاردهم اهمیت راهبردی آن را آنگونه که شایسته بود درک نکرد، اما ارزش این تصمیم بیش از ایجاد یک عنوان جدید در ساختار اداری کشور بود؛ اهمیت واقعی آن در به رسمیت شناختن ماهیت فرابخشی هوش مصنوعی است. فناوری‌ای که قرار است بر صنعت، انرژی، علم، مالیه، سلامت، دفاع، امنیت و حکمرانی اثر بگذارد، نمی‌تواند صرفاً در محدوده یک وزارتخانه اداره شود. مسئله هوش مصنوعی ایران از همان ابتدا نیازمند یک نگاه ملی بوده است.

صد البته که نهادسازی به خودی خود کافی نیست. اگر یک سازمان ملی صرفاً به حلقه‌ای دیگر از مجوز، جلسه و مکاتبه تبدیل شود، سرعت دولت همچنان از سرعت فناوری عقب خواهد ماند. مأموریت اصلی چنین نهادی باید ایجاد هماهنگی میان اجزایی باشد که امروز در دستگاه‌های مختلف پراکنده‌اند: سیاست پردازشی، انرژی، داده، سرمایه‌گذاری، آموزش، امنیت، صنعت و تنظیم‌گری. اهمیت این هماهنگی زمانی روشن‌تر می‌شود که به یکی از مفاهیم مهم ادبیات جدید اقتصاد هوش مصنوعی توجه کنیم: “حلقه ضعیف”.

اقتصاددانان نشان داده‌اند که پیشرفت خارق‌العاده یک جزء از اقتصاد الزاماً به همان اندازه رشد اقتصادی ایجاد نمی‌کند. اقتصاد مانند زنجیری از فعالیت‌ها و نهاده‌های مکمل عمل می‌کند و ممکن است در نهایت با ضعیف‌ترین حلقه خود محدود شود. حتی خودکارسازی بسیار گسترده بخشی از فعالیت‌ها، تا زمانی که سایر فعالیت‌های ضروری عقب مانده باشند، می‌تواند اثری بسیار کمتر از انتظار بر تولید داشته باشد. تاریخ فناوری نیز همین درس را می‌دهد. برق زمانی بهره‌وری کارخانه را متحول کرد که طراحی کارخانه، سازمان کار و فرآیند تولید نیز تغییر کرد؛ فناوری اطلاعات هم برای آشکارکردن ظرفیت اقتصادی خود به بازطراحی سازمان‌ها، محصولات و فرآیندها نیاز داشت. برای ایران، مفهوم حلقه ضعیف از یک بحث دانشگاهی فراتر می‌رود و به یک قاعده سیاست‌گذاری تبدیل می‌شود. اگر بهترین متخصصان را داشته باشیم اما قدرت پردازشی کافی در اختیار آنها نباشد، پردازش حلقه ضعیف است. اگر پردازنده فراهم شود اما برق پایدار نباشد، انرژی سقف توسعه را تعیین می‌کند.

اگر برق و سخت‌افزار موجود باشد اما داده، فیبر، امنیت سایبری، سرمایه، استاندارد یا نظام تنظیم‌گری مناسب شکل نگرفته باشد، محدودیت فقط از نقطه‌ای به نقطه دیگر منتقل شده است. اشتباه راهبردی آن است که این مسائل را پروژه‌هایی جدا از یکدیگر بدانیم. مزیت هوش مصنوعی از رشد یک حلقه حاصل نمی‌شود؛ از هماهنگی سرعت رشد همه حلقه‌ها به وجود می‌آید. ابعاد سرمایه‌گذاری جهانی نشان می‌دهد این پرسش دیگر متعلق به آینده‌ای دور نیست. بررسی گزارشات معتبر بین‌المللی نشان می‌دهد سرمایه‌گذاری جهانی در مراکز داده از حدود ۱۰۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۵ به بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار در ۲۰۲۴ رسیده و می‌تواند در ۲۰۲۷ از یک تریلیون دلار عبور کند و تا ۲۰۳۰ به حدود ۱٫۶ تریلیون دلار در سال نزدیک شود. این ارقام صرفاً از رونق یک صنعت خبر نمی‌دهند؛ جهان در حال ساخت کارخانه‌های عصر هوش مصنوعی است.

موتور مرحله بعدی نیز تنها آموزش مدل‌های بزرگ نیست. با گسترش “استنتاج هوش مصنوعی”، مدل‌های آموزش‌دیده به طور مستمر در میلیون‌ها نرم‌افزار، سازمان، وسیله و تصمیم روزمره اجرا خواهند شد. برآوردهای صنعت مراکز داده نشان می‌دهد ظرفیت جهانی این مراکز می‌تواند از حدود ۸۲ گیگاوات در ۲۰۲۵ به ۲۱۹ گیگاوات در ۲۰۳۰ برسد و تا آن زمان حدود ۴۳ درصد ظرفیت به استنتاج هوش مصنوعی اختصاص یابد. ظهور عامل‌های هوشمند این روند را تشدید خواهد کرد، زیرا یک عامل برای انجام یک مأموریت پیچیده ممکن است بارها مسئله را تحلیل کند، برنامه بریزد، ابزار فراخوانی کند و نتیجه را دوباره ارزیابی کند. از همین رو، افزایش کارایی تراشه‌ها الزاماً به کاهش مصرف کل منجر نمی‌شود؛ ارزان‌ترشدن پردازش، کاربردهای تازه ایجاد می‌کند و کاربردهای تازه دوباره تقاضای پردازشی می‌سازند.

در زیربنایی‌ترین بخش از این زنجیره فوق‌پیشرفته، دوباره به یکی از قدیمی‌ترین نهاده‌های اقتصاد صنعتی می‌رسیم: برق. آژانس بین‌المللی انرژی در برآورد به‌روزشده خود پیش‌بینی می‌کند مصرف برق مراکز داده جهان از حدود ۴۸۵تراوات‌ساعت در ۲۰۲۵ به حدود ۹۵۰ تراوات‌ساعت در ۲۰۳۰ برسد و مصرف مراکز متمرکز بر هوش مصنوعی در همین فاصله تقریباً سه برابر شود. مشکل فقط حجم مصرف نیست؛ تفاوت سرعت‌هاست.

یک مرکز داده می‌تواند ظرف دو تا سه سال عملیاتی شود، اما نیروگاه، خطوط انتقال و دیگر اجزای شبکه انرژی معمولاً به زمان بیشتری برای برنامه‌ریزی و احداث نیاز دارند. اینجاست که ناترازی انرژی ایران، به جای آنکه صرفاً مانعی در برابر هوش مصنوعی تلقی شود، می‌تواند موضوع یک سیاست توسعه‌ای تازه قرار گیرد. سؤال مناسب این نیست که مراکز داده چه مقدار برق از شبکه خواهند گرفت؛ سؤال بهتر این است که چگونه می‌توان ورود سرمایه به مراکز داده را به ایجاد ظرفیت جدید انرژی متصل کرد.

مرکز داده بزرگ می‌تواند از ابتدا همراه نیروگاه خورشیدی یا بادی، قرارداد بلندمدت خرید برق، ذخیره‌ساز انرژی و سامانه مدیریت بار طراحی شود. بخشی از پردازش‌های سنگین، به‌ویژه آموزش مدل‌ها، نیز قابلیت جابه‌جایی زمانی دارد و می‌توان آن را به ساعات کم‌باری یا دوره‌های وفور تولید منتقل کرد. برآوردهای آژانس بین‌المللی انرژی نشان می‌دهد منابع تجدیدپذیر می‌توانند سهم بزرگی از رشد تقاضای برق مراکز داده جهان را تأمین کنند. بنابراین هوش مصنوعی الزاماً رقیب شبکه برق نیست؛ اگر درست سیاست‌گذاری شود، می‌تواند یکی از خریداران بلندمدت و سرمایه‌گذاران توسعه شبکه آینده باشد. البته برق تنها حلقه فیزیکی این زنجیره نیست.

کمبود برخی تجهیزات شبکه و طولانی‌شدن زمان تأمین تجهیزات کلیدزنی و ترانسفورماتورها در بازار جهانی نشان می‌دهد اقتصاد هوش مصنوعی همچنان به صنایعی وابسته است که ممکن است در نگاه اول متعلق به عصر صنعتی به نظر برسند. شاید یکی از پارادوکس‌های مهم این دوران همین باشد: در عصری که درباره مدل‌های فوق‌پیشرفته و عامل‌های هوشمند سخن می‌گوییم، یک ترانسفورماتور می‌تواند به اندازه تراشه راهبردی شود. برای ایران، از این رو، استقلال پردازشی نباید با خرید پردازنده اشتباه گرفته شود. توان تأمین، تعمیر و نگهداری تجهیزات برق، خنک‌کاری، ارتباطات و ذخیره‌سازی نیز بخشی از همان استقلال است.

این اهمیت زمانی دوچندان می‌شود که هوش مصنوعی را از منظر قدرت دفاعی ببینیم. تجربه ساختارهای دفاعی پیشرفته نشان می‌دهد ارزش این فناوری تنها در سامانه‌های خودکار خلاصه نمی‌شود؛ تحلیل اطلاعات، شناخت بهتر محیط عملیاتی، برنامه‌ریزی، پشتیبانی لجستیکی، نگهداری پیش‌بینانه، دفاع سایبری و افزایش سرعت و کیفیت تصمیم‌گیری از مهم‌ترین کاربردهای آن هستند. وزارت دفاع رژیم آمریکا در راهبرد رسمی خود هوش مصنوعی را مستقیماً با “مزیت تصمیم‌گیری” پیوند داده و در کنار فناوری، بر داده، زیرساخت، حکمرانی و نیروی انسانی تأکید کرده است.

ناتو نیز در راهبرد بازنگری‌شده خود، هوش مصنوعی را یک فناوری همه‌منظوره برای دفاع و امنیت می‌داند و صریحاً به الزامات داده، نیروی انسانی، زیرساخت و حتی مصرف انرژی پردازش‌های سنگین اشاره می‌کند. معنای این روند برای ایران روشن است؛ قدرت پردازشی بومی در آینده فقط یک دارایی اقتصادی نخواهد بود و بخشی از تاب‌آوری فناورانه و استقلال راهبردی کشور خواهد شد.

اگر این اجزا را کنار یکدیگر قرار دهیم، جهت سیاست‌گذاری روشن‌تر می‌شود. ایران به جای تکثیر صدها مرکز کوچک و کم‌بازده در دانشگاه‌ها، وزارتخانه‌ها، بانک‌ها و شرکت‌ها، می‌تواند به سمت ایجاد چند قطب بزرگ “پردازش- انرژی” حرکت کند. مکان این قطب‌ها نباید براساس محل استقرار یک دستگاه اداری انتخاب شود، بلکه باید تابع ترکیبی از برق پایدار، فیبر، آب، امنیت، خطرات طبیعی، ظرفیت توسعه، زمین و امکان تولید انرژی تجدیدپذیر باشد. قدرت پردازشی این مراکز می‌تواند به صورت خدمت در اختیار دانشگاه، صنعت، دولت و شرکت‌های دانش‌بنیان قرار گیرد؛ به گونه‌ای که سرمایه‌گذاری‌های سنگین سخت‌افزاری به جای پراکنده‌شدن و بلااستفاده‌ماندن، با نرخ بهره‌برداری بالاتری در خدمت اقتصاد قرار گیر. در چنین الگویی، حتی سیاست حمایت از پژوهش نیز می‌تواند تغییر کند.

به جای آنکه هر دانشگاه برای خرید چند پردازنده گران‌قیمت تلاش کند، بخشی از حمایت پژوهشی می‌تواند در قالب “اعتبار پردازشی” به پژوهشگران و شرکت‌های نوآور تخصیص یابد. چنین مدلی دسترسی به زیرساخت را از مالکیت سخت‌افزار جدا می‌کند و می‌تواند فرصت استفاده از پردازش پیشرفته را برای مجموعه‌هایی فراهم کند که توان خرید مستقیم تجهیزات را ندارند. این همان گذار از منطق “داشتن ماشین” به منطق “داشتن ظرفیت” است؛ تغییری که در بسیاری از زیرساخت‌های اقتصاد دیجیتال پیش از این رخ داده است.

در نهایت، مسئله ایران “داشتن هوش مصنوعی” نیست؛ مسئله جایگاهی است که ایران در نظم اقتصادی و امنیتی در حال شکل‌گیری خواهد داشت. هنوز اقتصاددانان درباره اندازه و سرعت اثر هوش مصنوعی بر رشد اختلاف‌نظر دارند.

برخی مدل‌ها تأثیر کوتاه‌مدت را محدودتر می‌دانند و برخی در افق بلندمدت امکان شتاب بسیار بیشتر رشد را مطرح می‌کنند. اما این عدم قطعیت نباید به بهانه تعلل تبدیل شود. چه هوش مصنوعی در دهه آینده انقلاب اقتصادی بزرگی ایجاد کند و چه تحول آن تدریجی‌تر باشد، کشوری که فاقد داده، پردازش، انرژی، سرمایه انسانی و زیرساخت مناسب باشد، در هر دو سناریو در موقعیت ضعیف‌تری قرار خواهد گرفت. در آینده‌پژوهی، مشکل اصلی تغییر نیست؛ مشکل تفاوت سرعت‌هاست. فناوری می‌تواند در چند ماه جهش کند، اما ساخت نیروگاه، تربیت متخصص، اصلاح نهاد و ایجاد زیرساخت سال‌ها زمان می‌برد.

اگر فناوری با سرعت فردا حرکت کند و سیاست‌گذاری با سرعت دیروز، فاصله ابتدا کوچک به نظر می‌رسد اما به تدریج به شکافی ساختاری تبدیل می‌شود. ایران امروز هنوز یک امتیاز مهم دارد: امکان انتخاب. سرمایه انسانی وجود دارد؛ موفقیت‌های جوانان ایرانی آن را نشان داده است. نخستین گام مهم نهادسازی ملی نیز با تصمیم به تأسیس سازمان ملی هوش مصنوعی برداشته شده است. اکنون مسئله اساسی این است که زیرساخت، سرمایه و انرژی با همان افق زمانی وارد راهبرد شوند.

هوش مصنوعی شاید برای کاربر در «ابر» زندگی کند، اما ابر بر زمین ساخته می‌شود؛ با برق، تراشه، فیبر، آب، سرمایه و انسان ماهر. آینده ایران در این حوزه انتخاب میان برق و تراشه نیست؛ مزیت واقعی از پیوند برق، تراشه، داده، سرمایه و استعداد ایرانی ساخته می‌شود. اگر این اجزا از امروز در قالب یک راهبرد واحد دیده شوند، هوش مصنوعی می‌تواند برای ایران بسیار بیش از یک فناوری تازه باشد: محرکی برای نوسازی زیرساخت انرژی، افزایش بهره‌وری، رشد صنایع دانش‌بنیان، تقویت توان دفاعی و ایجاد مزیتی تازه در اقتصاد منطقه. آینده منتظر آماده‌شدن ما نمی‌ماند؛ وظیفه سیاست‌گذاری این است که پیش از آنکه آینده به شکل یک ضرورت پرهزینه بر کشور تحمیل شود، زیرساخت آن را به فرصت توسعه تبدیل کند.

نظرات کاربران

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از بررسی توسط تیم مجله فارسی منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی توهین، افترا و یا خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشد منتشر نخواهد شد.
  • لازم به یادآوری است که آی پی شخص نظر دهنده ثبت می شود و کلیه مسئولیت های حقوقی نظرات بر عهده شخص نظر بوده و قابل پیگیری قضایی می باشد که در صورت هر گونه شکایت مسئولیت بر عهده شخص نظر دهنده خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 + 14 =