حل مسئله حجاب با «مسئلهمندی مشترک»؛ مردم را درگیر مسئله وحدت کنیم
خبرگزاری مهر- گروه دین، حوزه و اندیشه – عصمت علی آبادی : زیست اجتماعی انسان همواره میان تمایل طبیعی به شباهت و تکثر ناگزیر در لایههای هویتی و اعتقادی در نوسان است؛ عرصهای که نظامهای حکمرانی را در برابر آزمون خطیر مدیریت تمایزهای مذهبی قرار میدهد. از آنجا که وفاق و همدلی اجتماعی مقولهای قلبی و برآمده از پذیرش اختیاری است، الگوهای انضباطی صلب و ابزار اجبار در ایجاد وحدت پایدار کارایی ندارند. به مناسبت هفته وحدت و برای واکاوی ظرفیتهای تنوع دینی و نقد سازوکارهای دستوری در همگرایی، با حسین بابایی مجرد، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، به گفتوگو نشستهایم.
جایگاه وحدت و همدلی در فضای اجتماعی چیست و ریشههای گرایش انسان به شباهت با دیگران در زندگی جمعی کجا قرار دارد؟
ابتدا باید گفت انسانها بهطور طبیعی، به دلیل اجتماعیبودن سرشت انسان، به زندگی اجتماعی گرایش دارند. ممکن است برخی این اجتماعیبودن را سرشتی و طبعی بدانند و بگویند انسان، مدنی بالطبع است؛ مانند مرحوم استاد مطهری. برخی دیگر، مانند علامه طباطبایی، انسان را مدنی بالاضطرار بدانند؛ یعنی معتقد باشند انسان ناگزیر از زیست اجتماعی و مدنی است وگرنه بهطور طبیعی به زندگی انفرادی گرایش دارد. چه این دیدگاه را بپذیریم و چه آن دیدگاه را، در نهایت انسان به زندگی و زیست اجتماعی گرایش دارد. انسانها در فضای اجتماعی تمایل دارند به یکدیگر شبیه شوند. به همین دلیل میبینید بسیاری از رفتارهایی که در فضای اجتماعی به آداب اجتماعی یا آداب زیست اجتماعی تبدیل میشوند، ثمره همین تشبه هستند. انسانها تمایل دارند خود را شبیه یکدیگر کنند. در این میان، بخش اقلیت جامعه خود را شبیه بخش اکثریت میکند. وقتی اکثریت جامعه رفتاری را انجام میدهند، اقلیت اگر بخواهد برخلاف آن رفتار کند، باید رفتار خود را توجیه کند. به تعبیر امروزی، باید برای رفتار خود موجهبودن یا دلیلی داشته باشد؛ یعنی رفتاری که دیگران وقتی آن را میبینند، بتوانند آن را درک کنند و برایش دلیل بیاورند. از این جهت، انسانها به یکدیگر شبیه میشوند تا دیگر نیازی به توجیه و دلیل نباشد. در آیات قرآن نیز آمده است که کافران دوست دارند مؤمنان نیز مانند آنها کافر شوند تا با یکدیگر برابر و مشابه شوند. بنابراین، چنین گرایشی در زیست اجتماعی انسان وجود دارد و میتوان گفت چنین طبیعتی در انسان هست.
با وجود میل به شباهت، تفاوتهای اعتقادی و دینی چگونه در عرصه اجتماعی بروز مییابند و نقش نظامهای حکمرانی در مدیریت این تمایزها چیست؟
انسانها از نظر اعتقادی ممکن است، یا حتی حتماً، تفاوتها و تمایزهایی با یکدیگر داشته باشند. آنها معتقدات مختلفی دارند و همین معتقدات، آنان را از یکدیگر متمایز و جدا میکند. اساس این تمایز و تفکیک نیز در تدین انسانهاست. انسانهایی که پیرو یک دین هستند، متناسب با اصول، مبانی، احکام و اخلاق دینی، ممکن است در ادیان، مذاهب و شریعتها تفاوتهایی با یکدیگر داشته باشند. هرچند دین نزد خدا یکی است و آن اسلام است و اسلام همان تسلیم است، اما همین دین نیز از آن جهت که میتوان برای آن شئون و وجوه مختلفی در نظر گرفت، ممکن است در عرصه اجتماعی با تفاوتهایی همراه شود. ما با دین نفسالامری، دین مُرسَل و دین نهادی مواجهیم. تا این دین در وجه اجتماعی قرار بگیرد و نهادینه شود، ممکن است تفاوتها و تغییراتی پیدا کند. بهواسطه همین تغییرات، تمایزها را در ادیان نیز مشاهده میکنیم. انسانهایی که بر اصول و مبانی دینی خود تأکید دارند، این تفاوتها را در فضای اجتماعی نیز گسترش میدهند. این امر طبیعی است؛ اما نظامهای حکمرانی، علیالقاعده، باید این امر طبیعی را مدیریت و کنترل کنند. در جامعه ایران، ما با ادیان و مذاهب مختلف، اقوام گوناگون و فرهنگهای متنوع مواجه هستیم. این تفاوتها میتوانند چالشساز، تهدیدزا یا فرصتآفرین باشند. این نظامهای حکمرانی هستند که در مواجهه با این تنوع، بسته به راهبردهای اداری و حکمرانی خود، میتوانند از آن فرصتسازی و ظرفیتسازی کنند یا موجب تهدیدزایی شوند و جامعه را به سمت اضمحلال ببرند.
آیا میتوان وحدت و نظم اجتماعی را از طریق اجبار و اکراه به جامعه تحمیل کرد؟
پاسخ مشخصاً منفی است. انسان، بهویژه انسان ایرانی، بهدلیل پیشینه تاریخی و مظالمی که در حکومتهای پادشاهی طولانیمدت بر او وارد شده است، نسبت به اجبار و اکراه نوعی گسست و دافعه دارد و وقتی با چنین چیزی مواجه میشود، بهسرعت آن را پس میزند. البته این مسئله از نظر تاریخی نیز قابل بررسی است. از سوی دیگر، بهطور طبیعی انسانها به اجبار گرایش ندارند؛ چنانکه قرآن میفرماید انسان دوست ندارد هیچ مانعی در برابر خود ببیند. بنابراین، اجبار برای او مطلوب نیست. البته این به معنای آن نیست که اجبار بهطور مطلق منتفی باشد، چرا که در نهایت حکومتها برای حفظ نظم، اجبار مشروع اعمال میکنند، اما در حوزه ایجاد وحدت و همدلی، ابزار اجبار کارایی ندارد.
آیا با وجود اینکه حکومتها اجبار مشروع اعمال میکنند، میتوان اجبار را برای جامعه پذیرفت؟
حکومتها در عین حال که اجبار مشروع اعمال میکنند، باید این اجبار را برای جامعه پذیرشپذیر کنند؛ یعنی اجبار باید بهگونهای صورتبندی و اعمال شود که جامعه آن را بپذیرد. از این جهت، اجبار به آن معنایی که فرمودید ممکن نیست؛ اما این به معنای نفی مطلق اجبار مشروع نیست.
چگونه میتوان وحدت یا همدلی ایجاد کرد؟
همدلی و وحدت در نسبت با اهداف و عهدها شکل میگیرند؛ یعنی عهدهای جمعی که درباره اهداف وجود دارند. ما باید اهداف را بهگونهای تعیین کنیم که همدلی در میان انسان ایرانی بهصورت حداکثری اتفاق بیفتد.
برای مثال، اگر در جامعه ایران هدف را پیشرفت ایران و تعالی ایران قرار دهیم، انسانهای بسیاری میتوانند ذیل چتر تعالی و پیشرفت ایران قرار بگیرند. اگر اندکی پایینتر از این هدف حرکت کنید، تازه تمایزهای افراد آشکار میشود و تفاوتهای آنان مشخص میشود.
اما اگر بخواهید بر مفهومی غیر از این معنا تأکید کنید، تازه آغاز تنازعات خواهد بود؛ زیرا ممکن است گروهی بگویند ما اساساً آن مفهوم را قبول نداریم تا بخواهیم درباره آن اقدامی انجام دهیم.
بنابراین، هرچه این مفهوم، هدف یا عهد عمومیتر باشد و بتواند چتر بزرگتری را بر سر جامعه ایرانی بگستراند، امکان ایجاد همدلی و مشارکت بیشتر میشود.
آیا نظام حکمرانی نیز میتواند در میزان همدلی و مشارکت مردم اثر بگذارد؟
بله. همانطور که عرض کردم، خود نظامهای حکمرانی نیز از طریق راهبردهایی که تعیین میکنند، میتوانند این دلمشغولی عامل ایرانی را که از آن با عنوان درگیری و مشارکت یاد میشود، تعمیق یا تضعیف کنند.
مسئله این است که انسان ایرانی چگونه میتواند دل مشغول یک نظام حکومتی اسلامی مبتنی بر مشارکت عمومی شود همه سخن نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی نیز همین است که این همدلی و دلمشغولی عامل ایرانی را در نسبت با مسائل عمومی ایجاد کند.
مقدمه قانون اساسی کاملاً ناظر به همین معناست، یعنی انسانها باید با مسائل عمومی درگیر شوند و همه افراد در معرض اعمال حکمرانی قرار بگیرند. نباید وضعیتی داشته باشیم که در آن فقط حاکمان و محکومان وجود داشته باشند؛ بلکه همه باید، به تعبیر روایت، خود را در این سپهر حکمرانی کشور مسئول بدانند.
همه باید برای خود در این عرصه حکمرانی وظیفهای تعیین کنند، جایگاهی برای خود بسازند و موقعیتی را بر عهده بگیرند. چنین معنایی باید در جامعه پیش برود.
این هدف چگونه قابل تحقق است؟
برای تحقق آن باید بتوانیم میان انسانها عهد جمعی و عهدهای مشترک ایجاد کنیم. عهدهای مشترک نیز باید بر مبنای مفاهیم و اصولی شکل بگیرند که انسانها درباره آنها اشتراک نظر دارند و در آنها با یکدیگر مشترکاند. باید از همین نقاط مشترک آغاز کنیم.
یکی از نمونههای اساسی این مفاهیم، ایران پیشرفته است. همه عوامل و افراد ایرانی میتوانند زیر چتر ایران پیشرفته گرد هم آیند؛ مگر استثناهایی محدود، یعنی انسانهایی که اساساً تمایلی به پیشرفت ایران ندارند.
پیامبر اکرم(ص) چگونه انسجام اجتماعی و ایمانی ایجاد میکردند؟
راهبردهای آن حضرت بسیار گسترده و دارای ابعاد گوناگون است. اگر مبنای «تفسیر تنزیلی» را بپذیریم، قرآن کریم را میتوان کتابی دانست که بهصورت تدریجی، انسان را در مسیر تربیت اسلامی قرار میدهد و عامل تحقق این تربیت نیز رهبر جامعه دینی، یعنی شخص رسول خدا(ص)، است.
آیات پایانی سوره فتح، بهویژه آیه «هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»، بیانگر آن است که پیامبر(ص) برنامهای روشن برای گسترش دین الهی داشتند. تحقق این برنامه، نیازمند انسانهایی بود که بهعنوان حامیان، یاران و همراهان این مسیر عمل کنند. در ادامه همین سوره، ویژگیهای جامعه دینی و ایمانی ترسیم میشود؛ جامعهای که اعضای آن در برابر دشمنان استوار و در میان خود اهل رحمت و مهربانیاند: «أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ».
قرآن کریم در ادامه، این جامعه را به گیاهی تشبیه میکند که ابتدا جوانه میزند، سپس رشد میکند، استحکام مییابد و بر ساقه خود میایستد؛ تا آنجا که مایه شگفتی کشاورزان و خشم دشمنان میشود. این تصویر، نشان میدهد که پیامبر(ص) یاران خود را بهتدریج تربیت میکردند، به آنان مسئولیت میدادند، ظرفیتهایشان را فعال میساختند و آنان را برای حضور مؤثر در عرصه اجتماعی توانمند میکردند. در واقع، حضرت نیروهای همراه را بهگونهای پرورش میدادند که بتوانند بر پای خود بایستند و بار مسئولیت جامعه را بر دوش گیرند.
اگر دعوتهای پیامبر(ص) را بر اساس آیات قرآن بررسی کنیم، این تدریج و هستهسازی کاملاً آشکار است. نخستین فرمان الهی این بود که پیامبر(ص) خویشاوندان نزدیک خود را انذار دهند: «وَأَنذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ». آغاز دعوت از نزدیکان، بهمعنای شکلگیری هسته نخستین جامعه ایمانی بود؛ کسانی که پیامبر را به صداقت، امانتداری و وفای به وعده میشناختند و زمینه بیشتری برای پذیرش دعوت ایشان داشتند. پیامبر(ص) از این هسته مستحکم آغاز کردند و سپس بهتدریج دامنه دعوت را در جامعه جاهلی گسترش دادند.
این روند، هم در دوران سیزدهساله حضور پیامبر(ص) در مکه و هم در دوران مدینه دیده میشود. پیمانهای عقبه اول و دوم نمونهای روشن از همین حرکت تدریجی است؛ پیمانهایی که در آن، گروههایی از مردم یثرب با پیامبر(ص) همراه شدند و زمینه شکلگیری جامعه اسلامی در مدینه را فراهم کردند. حضرت بهتدریج شعاع این جریان را توسعه دادند و افراد و گروههایی را که آمادگی همراهی، حمایت و یاری داشتند، حول محور دعوت الهی گرد آوردند.
البته این بدان معنا نیست که پیامبر(ص) از دعوت عمومی غفلت میکردند. دعوت عمومی نیز جایگاه خود را داشت؛ اما در این دعوت، حضرت از مشترکات آغاز میکردند. آیه شریفه «تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ أَلّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ» نشان میدهد که پیامبر(ص) حتی در گفتوگو با دیگران، بر نقطههای مشترک تأکید داشتند؛ نخست از توحید و پرستش خدای یگانه سخن میگفتند و از همین مبنای مشترک، مسیر گفتوگو و همگرایی را آغاز میکردند.
بنابراین، سیره پیامبر اکرم(ص) در ایجاد انسجام، بر چند اصل استوار بود: هستهسازی از افراد نزدیک و آماده، تربیت تدریجی نیروها، واگذاری مسئولیت، توسعه مرحلهبهمرحله دایره همراهان، تأکید بر مشترکات و در عین حال حفظ دعوت عمومی. حضرت ابتدا افراد را با نقاط مشترک به جریان توحیدی متمایل میکردند و سپس آنان را در جامعه بزرگ اسلامی و ایمانی ادغام میساختند؛ جامعهای که پیوسته در حال رشد و گسترش بود.
امروز نیز اگر بنا بر ایجاد وحدت و انسجام باشد، نمیتوان انتظار داشت که همه افراد و گروهها یکباره ذیل یک عنوان و چارچوب گرد آیند. هرچند دعوت عمومی و طرح شعارهای فراگیر دینی در جامعه ضروری است، اما ایجاد انسجام پایدار نیازمند حرکت تدریجی، شناخت مخاطبان و طراحی برنامه برای هر جامعه هدف است. برای جذب افراد و گروهها پیرامون آرمانهای بلند دینی، اسلامی و ایرانی، باید با برنامه، تدبیر و توجه به زمینههای مشترک پیش رفت. از این منظر، حرکت پیامبر اکرم(ص) الگویی عمیق و درسآموز برای جامعه امروز ماست.
به جهت نهادی چه باید کرد و نهادهای مختلفی که بالاخره ما در آنها به دنبال مشارکت، همدلی، دلمشغولی مشترک و گفتوگو هستیم، چگونه ایجاد میشوند؟
ببینید، همه اجتماعات حول مسائل مشترک شکل میگیرند؛ حول همذهنی نسبت به مسائل مشترک. آن کسانی که اکنون در نسبت با اقدام رژیم صهیونیستی در غزه معترضاند که نسبت به این اقدامات مساله مند هستند. اگر انسانی عاری از این معنا باشد، یعنی اصلاً این حرکت رژیم صهیونیستی را مساله تصور نکند، بلکه آن را در مقام و منظر دفاع از خود صورتبندی کند، خب، چنین مسئلهای ندارد. بنابراین، وقتی چنین مسئلهای ندارد، چنین اعتراضی هم نخواهد داشت.
انسانها حول مسائل جمع میشوند و مسائل هم همان ذهنیتها یا تعریفهایی است که انسان نسبت به رویدادهای اجتماعی دارد. این مهم است که ما چگونه نسبت به رویدادهای اجتماعی میاندیشیم؛ آیا اندیشه واحدی داریم یا تعریف واحدی از این رویداد داریم؟ یا در نسبت با موضوعات داخلی، مثلاً موضوع حجاب، آیا نسبت به کشف حجاب، همه جامعه ایرانی یک تصور، یک تعریف یا یک ذهنیت دارند؟ آیا همه، مثلاً این معنا را بهعنوان سَمّ مهلکی برای نظام و قوام خانواده تصور میکنند یا نه؟ یا آن را امری طبیعی در فرآیند نرمالیزاسیون میدانند؟ مثلاً تصور میکنند که اگر جامعه ایرانی هممعنا، هضمشده و درون جهانیسازی و گلوبالیزاسیون قرار بگیرد، یکی از شواهدش این است که از جهت پوشش آزاد باشد و عاری از هرگونه اکراه، اجبار و فشار باشد.
پس وقتی تعریفها مختلف میشود، سطح مسئلهمندی هم متفاوت میشود. همین امرِ پوشش برای عدهای معنای تجلی و نموداری از آزادبودگی دارد؛ آزادبودگی زن ایرانی که زن آزاد ایرانی خودش باید پوشش خود را انتخاب کند. بنابراین، او تمام تلاشش را میکند که از این ایدئولوژی دفاع کند؛ حتی اگر کشف حجاب هم میکند، برای دفاع از همین ایدئولوژی است.
در مقابل، افرادی ممکن است از منظر دینی به این موقعیت نگاه کنند و بگویند در جامعه دینی، خلاف شرع انجام میشود. یا کسانی از منظر اجتماعی نگاه کنند و بگویند این امر باعث تهییج و تعلیم در فضای اجتماعی میشود. این تهییج و تعلیم، احیاناً ممکن است عناصر قوامدهنده و قوامبخش یک اجتماع را مضمحل کند.
بنابراین، وقتی منظرها مختلف میشود و تعریفها متفاوت میشود، سطوح مسئلهمندی و راهبردهای مواجهه هم مختلف خواهد بود. در مورد همه مسائل همینطور است. اگر ما به دنبال اشتراک هستیم، باید ابتدا در تعریف مسئله اشتراک داشته باشیم؛ یعنی ببینیم آیا فهم مشترکی از این مسئله داریم یا نه.
آیا همه میپذیرند که این وضعیت، مثلاً در موضوع حجاب، این انقلاب جنسی که در زیر پوست شهر، بلکه حتی اکنون در عیان، یعنی در آشکار، بهصورت فاش اتفاق میافتد، عناصر قوامدهنده اجتماعی را که اساس آن خانواده است، هدف گرفته است؟ آیا همه میپذیرند که خانوادهزدایی از اجتماع اتفاق بیفتد و دیگر ما اجتماعات دیگری نداشته باشیم؟ چون همه اجتماعات ما قوام و دوامشان بر مبنا و همشأن خانواده است.
خب، اگر چنین چیزی توسط همه کسانی که این رخداد را میبینند و در معرض مواجهه با این رویداد هستند، مورد تأکید قرار بگیرد و مسئلهمندی مشترکی پیدا کنند، معلوم است که بین آنها هم گفتوگو ایجاد میشود، هم مشارکت، هم همدلی و هم همکاری شکل میگیرد. میتوان همه این اقدامات را حول این معنای واحد، احیاناً جمع کرد.
بنابراین، اینکه میفرمایید در ادارات و نهادهای فرهنگی، آموزشی و امثال آن، چگونه میشود این فرهنگ را با مسئله مشترک توسعه داد، یعنی ما باید تمام تلاشمان را برای دستورکارگذاری مسائل انجام بدهیم؛ یعنی مسئله خودمان را مسئله همه کنیم.
همانطور که جمهوری اسلامی مسئله قدس را مسئلهای عمومی و جهانی کرد. مسئله قدس تا قبل از انقلاب اسلامی، مسئلهای جهانی نبود. بله، ممکن بود در کشورهای عربی اعتراضهایی، آن هم بهصورت محدود، شکل بگیرد؛ اما این حجم از اعتراضات جهانی، چه دولتی و چه عمومی، چه مردمی و چه رسمی و غیررسمی، با ابزارهای مختلف، یا تجمعاتی که در یک روز واحد در ماه مبارک رمضان برگزار میشود و اعتراضهایی که در سطح جهان اتفاق افتاده، همه ثمره جمهوری اسلامی است؛ چون توانست مسئله خودش را به مسئلهای جهانی تبدیل کند.
برای تبدیل پیام هفته وحدت از یک مناسبت سالانه به یک رویکرد پایدار در مدیریت جامعه، چه راهکارهای عملی پیشنهاد میکنید؟
درباره هفته وحدت، باید عرض کنم که جامعه ایرانی شاید از مسئله وحدت، دستکم با قرائتی که در گذشته مطرح بود؛ یعنی وحدت میان فرق و مذاهب اسلامی، تا حدی عبور کرده است. نمیخواهم بگویم این مسئله بهکلی از موضوعیت خارج شده، اما جامعه تا حدودی از این موقعیت عبور کرده و اکنون مسائل دیگری نیز پیش روی آن قرار گرفته است.
برای اینکه هفته وحدت به یک رویداد پایدار تبدیل شود، باید امر وحدت یا متعلق وحدت توسعه پیدا کند. این نکته مهمی است. وحدت در همه امور، باید از حیث افق معنایی، با مفاهیم مرتبط و متناظر خود همراه شود؛ مفاهیمی مانند مشارکت، ائتلاف، همکاری، همیاری و یاریگری. این تعابیر نیز بهنوعی همان معنای وحدت را دنبال میکنند.
از نظر مفهومی، باید مفهومپردازیهای جدیدی درباره وحدت انجام شود. همچنین از جهت متعلق وحدت، باید از صرف وحدت میان فرق، مذاهب و ادیان عبور کنیم و متعلقهای دیگری را نیز در کنار این معنا قرار دهیم. بههرحال، آن موارد نیز اهمیت دارند و چهبسا بسیاری از آنها اکنون بهعنوان پاشنه آشیل نظام حکومتی ما عمل میکنند. بنابراین، توسعه این معنا بسیار مهم است.
نکته بعدی این است که همه این معانی را باید به یک مسئله عمومی تبدیل کنیم؛ یعنی مردم را درگیر مسئله وحدت کنیم. این درگیرسازی نیز، به نظر میرسد، باید کاملاً برآمده از یک بصیرت اجتماعی و عمومی باشد.
نباید چوب وحدت را بر دهان کسی کوبید که نظر مخالف دارد؛ کاری که تاکنون نیز در نسبت با برخی سیاستهایی که در نظام دنبال شده و همچنان دنبال میشود، مطرح بوده است. برخی تصور میکنند اگر نظر مخالفی مطرح شود، الزاماً این مخالفت عامل وحدتزدایی است؛ درحالیکه وحدتزایی، تعقیب وحدت یا تعمیق وحدت، به معنای ساکت کردن نظرات مخالف نیست. مطلقاً نباید چنین نتیجهای از مفهوم وحدت گرفته شود که دهان منتقد را ببندیم، صرفاً به این دلیل که اگر سخن بگوید، مانع و رادعی برای وحدت خواهد بود.
خیر؛ اتفاقاً سکوت، وحدتزداست. انسانی که نتواند در فضای اجتماعی سخن بگوید، بالاخره منویات ذهنی خود را در فضای دیگری دنبال خواهد کرد؛ شاید از طریق اقداماتی دیگر، شاید با کمکاری، شاید با کارشکنی و شاید با انحرافات شخصی یا ایجاد انحرافات شخصی، عمومی و اجتماعی. بنابراین، مطلقاً نباید چنین معنایی از وحدت دریافت کنیم.
همانطور که برای مثال، در جریان توافقنامه اخیر میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا نیز چنین مسئلهای مطرح بود؛ منتقدی را به این بهانه که برخلاف وحدت عمل میکند، ساکت کردیم و او را از صحنه مواجهه و گفتوگو خارج کردیم. در موضوعات دیگر نیز همین وضعیت وجود دارد.
وحدت باید از مسیر تعامل و تعاطی میان افراد و دیدگاهها شکل بگیرد. از این جهت، اگر بنا بر این است که وحدت از یک رویداد یکهفتهای، یا رویدادی چندروزه و دهروزه، عبور کند و به یک مسئله پایدار در فضای عمومی تبدیل شود، لازم است ابتدا ابعاد وحدت را مشخص کنیم.
وحدت صرفاً به این معنا نیست که آرای انسانها یکسان شود؛ بلکه انسانها باید در عین اختلافاتی که دارند، در اصول، مبانی، اهداف و تعهداتی مشخص، با یکدیگر یکپارچه عمل کنند. بنابراین، وحدت به این معناست که افراد، با وجود تفاوتها و اختلافهایشان، بتوانند اجتماعی مشترک ایجاد کنند.
پس اینکه اختلافات را منکوب یا سرکوب کنیم و از طریق سرکوب اختلافها به دنبال ایجاد وحدت باشیم، نادرست است.
خداوند میفرماید: «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا» برخی میگویند این تفرّق، به معنای تفرّق ذهنی و نظری است که به اختلاف عملی میانجامد؛ یعنی انسانهایی که از نظر ذهنی و نظری دچار تفرّق هستند، در عمل نیز با یکدیگر اختلاف پیدا میکنند. البته برای رسیدن به معنای دقیق، باید تفاسیر را بررسی کرد و ممکن است مفسران، معانی متفاوت دیگری نیز از این آیه ارائه کرده باشند.
برداشت من از این آیه و نیز از آیه سوره آلعمران که میفرماید:
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»
این است که در اینجا تفرّق، به معنای تفرّق عملی است؛ یعنی کسانی که به حبلالله اعتصام دارند، این اعتصام عامل اجتماع آنان و مانع تفرّق عملیشان است.
بنابراین، میتوان این مسئله را بهعنوان یک راهبرد مطرح کرد که اگر به دنبال جلوگیری از تفرّق هستیم، باید به حبلالله اعتصام کنیم. آیه دوم را نیز میتوان در کنار این آیه قرار داد و آن دو را با هم خواند: «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا» مانند کسانی نباشید که به سبب تفرّق، دچار اختلاف شدند. در اینجا میتوان تفرّق را به معنای عملی و اختلاف را به معنای اختلاف ذهنی و نظری گرفت؛ یعنی انسانها به سبب اینکه در عمل دچار اختلاف شدند، از نظر نظری نیز با یکدیگر اختلاف پیدا کردند. البته میتوان برعکس نیز گفت: تفرّق به معنای تفرّق نظری است و اختلاف به معنای اختلاف عملی.
انسانها ممکن است از نظر نظری تفاوتهایی با یکدیگر داشته باشند، اما چرا باید بر سر این تفاوتها با هم اختلاف و درگیری پیدا کنند؟ باید بر سر مشترکات خود اجتماع کنند. اجتماع بر سر مشترکات، اهمیت زیادی دارد.
اگر به دنبال این هستیم که از اختلافات عمومی و تفرّقهای اجتماعی جلوگیری کنیم و از این درگیریها و صفبندیهای فرقهای بپرهیزیم، باید به یک معنای واحد تمسک و اعتصام داشته باشیم. البته این معنای واحد باید ابتدا مشخص شود. سپس، در جهت تعیین یا تحققبخشی به این معنای واحد، باید راهبردها را در فضای اجتماعی، میان گروهها و هستههای مختلف اجتماعی، دنبال کنیم.
نظرات کاربران