آیا ابنشهرآشوب روایات را دستکاری میکرد؟/نگاهی انتقادی به تاریخ نگاری
به گزارش خبرگزاری مهر، ابنشهرآشوب مازندرانی (۴۸۹-۵۸۸ق.) از مشهورترین عالمان امامیه در سدههای میانه است که آثار او -مشخصاً مناقب آلأبیطالب- نقش پراهمیتی در شکلگیری بخشی از باورهای تاریخی و فضایلنگارانهی تشیع امامی در دورههای پس از آن ایفا کرده است. علیرغم اهمیت ابنشهرآشوب، مسئلۀ روششناسی تاریخی او و شیوۀ خاصش در نقل گزارشها، پیش از این کمتر بهنحو مستقل، روشمند و انتقادی مورد نقادی قرار گرفته است [۱].
محمدصادق حسینزاده در پژوهش حاضر در پی پر کردن این خلأ پژوهشی برآمده است؛ او که پیش از این در سال ۱۴۰۲ کتاب تاریخیار: درآمدی بر پژوهش در تاریخ اسلام (منطق پژوهش، آسیبشناسی) را منتشر کرده بود[۲]، در کتاب حاضر میکوشد بهبررسی انتقادی روششناسی تاریخی ابنشهرآشوب مازندرانی بپردازد و مسائلی همچون وثاقت تاریخی آثار او، میزان امانتداریاش در نقل گزارشها و پدیدههایی همچون تقطیع روایات، ارجاعهای نادرست، «مناقببافی»ها و «مثالبتراشی»ها را در آثار ابنشهرآشوب آشکار سازد.
نویسنده در بخش نخست با عنوان «زندگینامه و کتابشناسی ابنشهرآشوب»، به ارائهی بحثی درآمدگونه درباره زندگی ابنشهرآشوب، چهرهی او در تراث امامیه و دیدگاههای رجالشناسان دربارهی او و نیز، آثار و نوشتههای او میپردازد.
نویسنده ذیل بخشی با عنوان «داوری رجالشناسان» در بخش حاضر، به این نکتهی جالب توجه اشاره میکند که علیرغم آنکه پیش از اواخر سدۀ دهم هجری -بهجز تعبیر «الشیخ الفقیه» که نخستینبار از سوی شاگردان ابنشهرآشوب برای او بهکار رفته- رجالشناسان بهارزیابی وثاقت و دقت او در نقل گزارشها نپرداختهاند، اما از سدۀ یازدهم شاهد یک دگرگونی در توجه به ابنشهرآشوب هستیم: از این دوره به بعد، ابنشهرآشوب نزد کسانی چون تفرشی (۱۰۲۱ق.)، میرداماد (۱۰۴۰ق.)، حرّ عاملی (۱۱۰۴ق.) و محدث نوری (۱۲۸۱ق.) با عبارات ستایشآمیزی مانند «عالمی فاضل و ثقه، محدث و محقق، آگاه به اخبار و رجال و جامع فضایل» یا «زندهکنندهی آثار مناقب و فضایل» توصیف میشود.
در عین حال، محمدبنحسنبنزینالدین (۱۰۳۰ق.؛ نوهی شهید ثانی) ابنشهرآشوب را «غیر معلومالحال» برمیشمارد، احمدبنزینالدین عاملی (حدود ۱۰۵۷ق.؛ شاگرد شیخ بهایی و میرداماد)، او را شخصی مجهول برمیشمارد، محمدتقی مجلسی (۱۰۷۰ق.) اشاره میکند که کسی او را توثیق نکرده است و نهایتاً، محمدتقی شوشتری (۱۳۷۴ش.)، اشاره میکند که ابنشهرآشوب در نقل اخبار دقت نداشته و و مناقب او را آمیختهای از غث و سمین برمیشمارد.
نویسنده در این بخش همچنین به «روحیهی خطیبانه» ابنشهرآشوب و همراستا با آن، «علاقهی زایدالوصف ابنشهرآشوب به نقل مطالب شگفتانگیز» میپردازد؛ گرایشی که با ایجاد هیجان و ابهام، وثاقت تاریخی آثار او را تضعیف میکند. در پایان این بخش بهبررسی آثار گوناگون ابنشهرآشوب و بحثی دربارۀ محتوای کلی آنان و سنجش مسائل تاریخی مربوط به آنها پرداخته میشود.
بخش دوم «روششناسی تاریخی» نام دارد؛ نویسنده در این بخش به کالبدشکافی انتقادی شیوههای نقل، موارد ارجاعدهی نادرست، دخلوتصرف ابنشهرآشوب در روایات، تقطیع آنها، نقل بهمعنای روایات، «مناقببافی» و البته ادعاهای نادرست او میپردازد – اموری که اعتبار و وثاقت آثار ابنشهرآشوب را با مسائل بزرگی روبهرو میکنند.
در مسئلۀ ارجاعدهی، بررسیهای نویسنده کاستیهای بسیاری را در آثار ابنشهرآشوب آشکار میسازند: در موارد متعددی، او روایتهای مختلف از منابع گوناگون را بیآنکه مرز میانشان را روشن سازد، با هم درمیآمیزد؛ در مواردی بهجای آوردن ارجاع معین، به عباراتی چون «یُقال (گفته میشود)» و «حُکی (حکایت شده است)» اکتفا میکند یا صرفاً از عباراتی «کتب الشیعة»، «نقلة الأخبار»، «أهل السیر» و مانند آن استفاده میکند.
تمامی این موارد، آشفتگیای را در شیوۀ ارجاعدهی او آشکار میسازند که امکان سنجش وثاقت بسیاری از نقلهای او را دشوار یا ناممکن میسازند. نویسنده نمونههای جالب توجهتری را ذیل عنوان «دخل و تصرف» میآورد، مواردی که نشاندهنده آناند که ابنشهرآشوب در موارد نهچندان معدودی، دست به تصرف در متن اصلی زده، چیزی را از آنها حذف یا بدانها افزوده و در نقل آنها امانتدار نبوده است: برای نمونه، در گزارشی که او درباره داستان حکم عمربنخطاب دربارۀ سنگسار و خطا دانستن این حکم توسط امام علی (ع) در مناقب آلأبیطالب آورده است، عبارتی آورده شده -«لا عشتُ فی أمة لست فیها یا أباالحسن»- که در منابع اصلی این گزارش، یعنی اصول کافی تفسیر علیبنابراهیم قمی موجود نیست.
همچنین در این بخش، ذیل عنوان «ارجاعهای نادرست» به موارد انتسابهای نادرست ابنشهرآشوب اشاره میشود (مواردی از قبیل ارجاع نادرست به مغازی واقدی، سیرهی ابناسحاق، تاریخ طبری و قرائت ابنمسعود) و پس از آن، بحث جالب توجهی دربارهی موارد فراوان تقطیع گزارشها توسط ابنشهرآشوب آورده میشود؛ نویسنده نشان میدهد که مواردی از تقطیعهای ابنشهرآشوب مخاطب را دچار سوءفهم در درک رویدادها و شخصیتهای تاریخی آن گزارش میسازند. نویسنده در این بخش، پس از بحث دربارهی موارد گوناگون نقل بهمعنای گزارشها توسط ابنشهرآشوب (از قبیل دگرگونساختن جزئیات، نقل مبهم، ناقص، اغراقشده و حتی نادرست)، به موارد جالب توجهی از ادعاهای گزاف ابنشهرآشوب میپردازد؛ ادعاهایی که با گرایش خطابی او همسازند. در اینجا، برای نمونه، به ادعاهای نادرستی همچون اجماع امت درباره خطای پیامبر (ص) در جنگ بدر، اینکه نخستین هجرت مسلمانان (“الهجرة الأولی”) نه به مکه، که به شعب ابیطالب بوده، ادعای اینکه هریک از اعضای بدن پیامبر (ص) نشاندهنده یک معجزه بوده است، یا این ادعا که دعای امداوود را «همهی امت» نقل کردهاند برمیخوریم.
همچنین در این بخش، پس از اشاره به برخی دیگر از گزارشهای شگفتیآفرین ابنشهرآشوب (از قبیل سخنگفتن آفتاب با امام علی (ع)، کشتیگرفتن ایشان با شیطان، سوار شدن فردی بر ابر و …)، به گرایش ابنشهرآشوب به مناقببافی دربارهی شخصیتهای تاریخی مورد علاقهاش پرداخته میشود: او هرگز صرفاً بهنقل مناقب و فضائل این شخصیتها اکتفا نمیکند، بلکه -چنانکه نویسنده اشاره میکند-، با برساختن نشانهها و شواهد نامعقول، فضائلی برای آنان ارائه میکند. از سوی دیگر، او در مواجهه با شخصیتهای تاریخیای که از آنان نفرت دارد صرفاً به نقد آنها براساس گزارشهای تاریخی نمیپردازد، بلکه میکوشد با ارائهی شواهد و دلایل ناپذیرفتنی، بهتعبیر نویسنده «مثالبتراشی» کند.
در نمونهای جالب توجه از «مناقببافی»های ابنشهرآشوب که توسط نویسنده بررسی شده است، او برآن است که تعداد امامان در اصول فقه یافتنی است؛ چرا که «بنیان این علم بر دوازده مطلب نهاده شده است: خطاب، اوامر، نواهی، عموم، خصوص، مجمل، بیان، نسخ، اخبار، اجماع، افعال، قیاس، اجتهاد، حظر و اباحت»، که البته پانزده مورد هستند! ابنشهرآشوب همچنین در بیانی «ذوقی»، اینکه در نحو افعال ثلاثی مجرد واجد دوازده بنا هستند را نیز نهتنها دال بر تعداد امامان، که بهنحو خاص دال بر امام دوازدهم (ع) نیز برمیشمارد، چه اینکه بهباور او، یازده بنا از این دوازده مورد مستعمل هستند و یکی از آنها مهمل است؛ نمونهای که ابنشهرآشوب آن را دال بر امام دوازدهم (ع) برمیشمارد.
ذیل همین بخش، نویسنده پس از بحثی جالب توجه دربارهی گستردگی استفاده از حروف ابجد در استدلالهای ابنشهرآشوب، بهنمونههایی از «مثالبتراشی» نزد او میپردازد و نشان میدهد او در مواردی از جادهی انصاف خارج شده است؛ برای نمونه، علیرغم شواهد تاریخی بسیار دال بر جمعآوری قرآن توسط خلفا، ابنشهرآشوب با این «استدلال» که «چگونه میتوان ادعا کرد خلفا قرآن را جمع کردهاند، در حالی که هیچیک از آنان حافظ قرآن نبودهاند؟»، جمع قرآن توسط خلفا را رد میکند؛ همچنانکه ابنشهرآشوب در مواردی، با جمعآوری فتاوای «شگفتانگیز» فقیهان اهل سنت، این فتاوا را دلیلی بر نادرستی دیدگاههای غیرفقهی آنان برشمرده است؛ حال آنکه نهتنها چنین استلزامی درست نیست، بلکه -چنانکه نویسنده اشاره میکند- رویکرد او در اینجا «فرقهای» است، چه اینکه برخی از فتاوای فقیهان اهل سنت که در مقام رد توسط ابنشهرآشوب آورده شدهاند، در فقه امامیه نیز یافت میشوند – و در اینصورت نه «شگفتانگیز» تلقی میشوند و نه دال بر نادرستی باورهای غیرفقهیِ فقیه امامی.
نویسنده در بخش سوم -با عنوان «باورها و روایتهای تاریخی»- به ارائهی بحثی دربارۀ نمونههایی از گزارشهای تاریخی منحصربهفرد و ناپذیرفتنی او و مقایسهی آنها با دیگر باورهای تاریخیاش میپردازد و آنها را بهنقد میکشد؛ گزارشهایی که تحلیل نویسنده نشان میدهد نمونههایی از تسامح ابنشهرآشوب در نقل، فقدان نگاه نقادانهی او به متون و منابع پیشین و البته، گرایشهای گوناگون فردی او (از قبیل روحیهی خطابی و سوگیریهای فرقهای) هستند. برای نمونه، در اینجا نویسنده به ادعای ناپذیرفتنی ابنشهرآشوب دربارهی خودکشی شهربانویه، مادر امام سجاد (ع) برای فرار از اسارت، نقل داستانی از احمدبناحنبل دربارۀ علت غریب بیماری امام سجاد (ع) در کربلا از منبعی برساخته، یعنی المقتل؛ ادعای ازدواج امام حسین (ع) با دختر عثمانبنعفان، باهوشبدن اعراب و کندذهنی مسیحیان و یهودیان در عصر نزول قرآن و … میپردازد.
همچنین در این بخش، بررسیهای نویسنده آشکار میکند که تعبیر «اصول اربعمائة» نخستینبار توسط ابنشهرآشوب مطرح شده است: او این تعبیر و چهارصدگانهبودن «اصول» را به شیخ مفید نسبت داده و پس از او، این تعبیر با انتساب به مفید رواج یا فته است، این در حالی است که نهتنها در آثار شیخ مفید چنین تعبیری یافت نمیشود، بلکه پیش از ابنشهرآشوب نیز کسی چنین تعبیری را از مفید نقل نقل نکرده است – در واقع، چنانکه آقابزرگ تهرانی در الذریعة نشان داده، تعداد اصولی که نامشان ثبت شده ، حدوداً ۱۱۷ اصل است.
در مقام جمعبندی میتوان گفت شیوهی شهرآشوبی در بررسی انتقادی جنبههای تاریخنگارانهی آثار ابنشهرآشوب منبعی ارزشمند بهشمار میرود. این پژوهش نشان میدهد ابنشهرآشوب بسیار بیش از آنکه مورخی دقیق و ضابطهمند باشد، با رویکردی خطابی و پراغراق سراغ منابع تاریخی رفته و در موارد نهچندان معدودی، با سوگیریها و گرایشهای گوناگون، از رویکرد روشمند فاصله گرفته است. با اینحال، چنانکه نویسنده خود در مقدمهی کتاب اشاره میکند، نقد علمی گزارشهای فردی مانند ابنشهرآشوب نهتنها بهمعنای نقد شخصیت او نیست، بلکه نقد وثاقت تاریخی برخی از مناقب نقلشده توسط او نیز، هرگز دال بر نفی مناقب و فضائل پیامبر (ص) و امامان (ع) نیست. این معرفی را با نقل قولی از ابنشهرآشوب[۴] -که نویسنده آن را در آغاز کتاب آورده- بهپایان میبریم: «… هرگاه یکی از آنان آگاهی یابد، او را به زندقه و انکار متهم سازند و به کفر و گمراهی بخوانند و به دروغ و اباطیل، خونش را روا شمارند و گویند: معبودان ما را نکوهش کردی، علمای ما را سبک شمردهای، و پدران ما را نادان خواندهای! آیا بر این باوری که فلانی با آن سنوسال، و آن دیگری با آن دانش، بر باطل بودهاند و تو بر حق هستی؟»
پانوشتها
[۱] از میان پژوهشهای انجامشده دربارۀ ابنشهرآشوب و آثار او، میتوان به پژوهشهای زیر اشاره کرد:
پاکتچی، اجمد، “ابنشهرآشوب”، دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، تهران: مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی.
Pierece, Matthew, Twelve Infallible Men: The Imams and the Making of Shi’ism, Massachusetts: Harvard University Press (۲۰۱۶), p.۳۶: “Putting Stories to Work: Virtues of the Descendants of Abu Talib”
Pierce, Matthew, ” Ibn Shahrashub and Shi’a Rhetorical Strategies in the ۶th/۱۲th Century”, Journal of Shi’a Islamic Studies ۵ (۴), ۲۰۱۲.
Pierce, Matthew, “Ibn Shahrāshūb”, Encyclopaedia of Islam
[۲] مشخصات کتابشناختی این اثر چنین است: حسینزاده، محمدصادق، تاریخیار: درآمدی بر پژوهش در تاریخ اسلام (منطق پژوهش، آسیبشناسی، تهران: نگاه معاصر (۱۴۰۲).
[۳] مشخصات کتابشناختی این اثر چنین است: حسینزاده، محمدصادق، شیوهی شهرآشوبی: نگاهی انتقادی به تاریخنگاری ابنشهرآشوب، تهران: نگاه معاصر (۱۴۰۵).
[۴] ابنشهرآشوب، محمدبنعلی، مثالب النواصب، نجف: دارالرضا (۱۴۴۵ق.).
نظرات کاربران