دایناسوری که به کودکان یاد میدهد احساساتشان را پنهان نکنند
به گزارش خبرنگار مهر، در میان کتابهای کودک که تلاش میکنند مفاهیم رفتاری و هیجانی را به زبان ساده آموزش دهند، «دایناسور خندان خندان» نوشته فریده افضلان و ویراسته الهه عینبخش، اثری است که به سراغ یکی از مهمترین موضوعات دوران کودکی میرود: شناخت و پذیرش احساسات. این کتاب که توسط نشر برکه منتشر شده و با تصویرگری نرجس بیتمشعل همراه است، برای گروه سنی ۶ سال به بالا طراحی شده و در قالبی داستانی و مصور، تجربههای یک دایناسور کوچک را به زبان کودکانه روایت میکند.
دایناسوری که همیشه باید میخندید
در مرکز این داستان، دایناسوری کوچک به نام «خندان» قرار دارد؛ موجودی که از همان ابتدا بهخاطر لبخند همیشگیاش شناخته میشود. اطرافیان او به این ویژگی عادت کردهاند و حتی آن را نشانهای از شادی دائمی میدانند. اما در پس این تصویر ظاهراً ساده و شاد، مسئلهای مهم پنهان شده است: آیا یک کودک باید همیشه خوشحال باشد؟
کتاب بهتدریج این پرسش را وارد روایت میکند و نشان میدهد که خندان، مانند هر موجود دیگری، با موقعیتهایی روبهرو میشود که احساسات متفاوتی را در او برمیانگیزد؛ احساساتی که همیشه در قالب خنده قابل بیان نیستند.
دنیایی از احساسات؛ از شادی تا ناراحتی
ساختار داستان بهگونهای طراحی شده که در هر بخش، یکی از تجربههای احساسی خندان برجسته میشود. او در موقعیتهایی قرار میگیرد که گاهی با درد، گاهی با ناراحتی و گاهی با عصبانیت همراه است. از آسیبدیدن و تجربه رنج گرفته تا موقعیتهایی مانند نادیدهگرفتهشدن حقش در بازی یا از دست دادن خوراکی مورد علاقهاش، همه این لحظات فرصتی برای مواجهه با احساسات واقعی او فراهم میکنند.
نکته مهم در روایت این است که کتاب تلاش نمیکند احساسات منفی را حذف یا سرکوب کند، بلکه آنها را بهعنوان بخشی طبیعی از زندگی معرفی میکند؛ بخشی که باید دیده شود، فهمیده شود و درباره آن گفتوگو شکل بگیرد.
یکی از لایههای مهم کتاب، نقدی ظریف بر انتظاری است که گاهی از کودکان وجود دارد: همیشه شاد بودن. در داستان، اطرافیان خندان گاهی از او انتظار دارند لبخندش را حفظ کند، حتی زمانی که ناراحت یا دلخور است.
این بخش از روایت بهطور غیرمستقیم به یکی از مسائل مهم روانشناختی در کودکان اشاره میکند؛ اینکه پنهانکردن احساسات منفی میتواند مانع رشد سالم هیجانی شود. کتاب با زبان ساده، این پیام را منتقل میکند که احساسات متنوع، نهتنها طبیعی هستند، بلکه باید پذیرفته و بیان شوند.
یادگیری احساسات در قالب داستان
«دایناسور خندان خندان» صرفاً یک داستان سرگرمکننده نیست، بلکه ساختاری آموزشی دارد که تلاش میکند کودکان را با مفهوم احساسات آشنا کند. هر بخش از داستان، بهنوعی یک موقعیت آموزشی است که در آن کودک میتواند واکنشهای احساسی مختلف را مشاهده و درک کند.
این شیوه روایت، به جای آموزش مستقیم و دستوری، از مسیر داستانگویی استفاده میکند؛ روشی که برای گروه سنی کودک بسیار مؤثرتر و قابلدرکتر است. کودک در جریان داستان، بهطور طبیعی با مفهوم خشم، ناراحتی، شادی و حتی دلخوری آشنا میشود.
یکی از نقاط قوت این اثر، استفاده از تصویرگری رنگی و جذاب است. تصاویر فضای داستان را برای کودک ملموستر و قابلدرکتر کردهاند. در ادبیات کودک، تصویر نهتنها مکمل متن، بلکه بخش مهمی از روایت است و در این کتاب نیز نقش اصلی در انتقال احساسات شخصیتها دارد.
رنگها، حالت چهرهها و موقعیتهای بصری، کمک میکنند کودک بدون نیاز به توضیح پیچیده، مفهوم هر احساس را درک کند.
مسیر داستان، در نهایت به نقطهای میرسد که شخصیت اصلی درمییابد همیشه خندیدن، پاسخ مناسبی به همه موقعیتها نیست. خندان یاد میگیرد که ناراحتی، عصبانیت و دلخوری نیز بخشی از تجربه انسانی هستند و باید اجازه داده شود که این احساسات بیان شوند.
این تغییر نگاه، هسته اصلی پیام کتاب را شکل میدهد: پذیرش احساسات بهجای پنهانکردن آنها. در واقع، خندان از یک دایناسور همیشه خندان، به شخصیتی تبدیل میشود که احساسات واقعی خود را میشناسد و آنها را میپذیرد.
یکی از کارکردهای مهم «دایناسور خندان خندان»، ایجاد زمینه گفتوگو میان کودک و والدین است. داستان بهگونهای طراحی شده که میتواند نقطه شروعی برای صحبت درباره احساسات در محیط خانواده یا کلاس درس باشد.
والدین میتوانند همراه کودک، درباره موقعیتهای داستان صحبت کنند و از او بپرسند در شرایط مشابه چه احساسی خواهد داشت. این گفتوگوها به کودک کمک میکند احساسات خود را بهتر بشناسد و بیان کند.
در ظاهر، «دایناسور خندان خندان» یک داستان ساده و کوتاه برای کودکان است، اما در لایههای زیرین خود به موضوعی مهم و جدی میپردازد: حق داشتن احساسات متنوع. این کتاب نشان میدهد که کودکان نیز مانند بزرگسالان، طیفی از احساسات را تجربه میکنند و نیاز دارند این احساسات دیده و پذیرفته شود.
در نهایت، این اثر با زبان ساده، تصویرهای رنگی و روایت داستانی، تلاش میکند به کودک بیاموزد که خنده تنها یک بخش از زندگی است، نه تمام آن؛ و اینکه شناخت احساسات، نخستین قدم برای شناخت خود است.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
همه ذوقزده گفتند: «او میخندد؛ پس اسمش را بگذاریم خندان.»
پدر گفت: «خندان به قیافهاش هم میآید.» مادر دست زد و گفت: «من این اسم را خیلی دوست دارم.»
مادربزرگ و پدربزرگ هم با خوشحالی بالا و پایین پریدند و گفتند: «ما هم دوست داریم اسم نوهمان خندان باشد.»
از آن موقع؛ خندان همیشه میخندید. به او میگفتند خندانِ خندان. یک روز، سنگ تیز آتشفشانی به پایش فرو رفت. خندان دردش گرفت و گریه کرد. مادر ابروهایش را بالا انداخت و گفت: «تو خندان خندانی. خندان خندان که گریه نمیکند!
نظرات کاربران