زندگی پرماجرای یک نوجوان پرجنب‌وجوش قمی در «کنار خط آهن»

زهرا عبدی، نویسنده کتاب «کنار خط آهن» در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره نوشتن زندگی یک پسر پرجنب‌وجوش قمی در داستان خود گفت: هر روز با دیدن آدم‌ها و ماجراهای اطرافم سوژه‌های متعددی به ذهنم می‌رسد اما هر کدام به نظرم جذاب‌تر باشد، به آن می‌پردازم. من در یک گاراژ صافکاری، نوجوانی را دیدم که دست‌هایش پر بود از جای زخم و سوختگی در اثر کار اما همچنان عاشق کارش بود، لبخند می‌زد و با دیگران با مهربانی رفتار می‌کرد؛ آن هم در شرایطی که بیشتر بچه‌های مرفه از وضعیت زندگی خود ناراضی و شاکی هستند. تصمیم گرفتم از این حرفه و متخصصانش بنویسم؛ به‌خصوص که حرفه‌ای، درآمدزاست.

او افزود: بیشتر مردم، قم را به‌عنوان مرکز آموزش علوم دینی یا تولید محصولات فرهنگی می‌شناسند. وقتی برای زندگی به شهر قم آمدم، با کارفرمایان مختلفی آشنا شدم که بسیاری از آن‌ها برگزیده کشوری بودند. خیلی از آن‌ها موقعیت زندگی در تهران یا خارج از کشور را داشتند اما می‌گفتند «قم شهری پربرکت است یا خاک قم، گیراست و هرکدام رفتیم باز نتوانستیم دل بکنیم و برگشتیم.» این حرف‌ها برای من که در آرزوی مهاجرت از قم بودم، خیلی عجیب بود.

این نویسنده در ادامه بیان کرد: یک مدت از مشاغل مختلف در بازارهای سنتی و ‌خشتی قم گزارش و مصاحبه تهیه و در نشریات و سایت‌ها منتشر می‌کردم. دوتا از آن‌ها در جشنواره ملی مطبوعات کودک و نوجوان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزیده شد. از نظرات مخاطبان و استادان هم متوجه شدم مشاغل برایشان جذاب است. یک‌بار در مغازه آهنگری تابلویی دیدم: «دست‌هایی که می‌سازند، مقدس‌تر از لب‌هایی هستند که دعا می‌کنند.» و من برای هر کسی که در کسب روزی حلال می‌کوشد، تمام‌قد احترام قائلم.

زهرا عبدی در پاسخ به این سؤال که «مهدی یک انسان معمولی است و استعداد عجیب و خاصی ندارد؛ اما می‌توان پشتکارش را استعداد ناب او به حساب آورد. چرا این‌قدر پشتکار و همت و تلاش این نوجوان را پررنگ کردید و نخواستید استعداد خاصی در او قرار دهید؟» توضیح داد: وقتی کم‌سن‌تر بودم، خیال می‌کردم موفقیت یعنی از یک سکو بالا بروی، جام و مدال یا تندیس بگیری. الان در دهه پنجاه زندگی به این باور رسیده‌ام که موفقیت، امری نسبی است. باید هرکسی را نسبت به شرایط خانواده و محیط زندگی‌اش سنجید. ما با درجه‌بندی افراد در حق آن‌ها خیلی ظلم می‌کنیم.

این نویسنده درباره چرایی حضور یک خانم نویسنده و بسیار کتاب‌خوان در دل این داستان گفت: ما به کودکان القا می‌کنیم هر سؤالی دارید از والدین یا معلم خود بپرسید. حال اگر کودکی والدینش مرده باشند یا روانی، معتاد یا متجاوز باشند تکلیف چیست؟ طی این مرحله بی‌همرهی خضر مباد! زندگی خود من را مشاوره با استادان، شکل داد. به نظرم هر کودک و نوجوانی نیاز به پشتیبانی دانا و دلسوز دارد که البته نیاز است رابطه عاطفی خوبی با او برقرار کند.

او افزود: این شخص می‌تواند یک مشاور باشد اما بهتر است فردی ریش‌سفید در خانواده، مسجد یا مدرسه باشد. طبق تحقیقات پژوهشگران علوم اجتماعی، در مناطق محروم افراد آسیب‌دیده به مراکز ارگانی امدادی مراجعه نمی‌کنند ولی به گروه‌های خیریه مردمی در این مناطق بهتر مراجعه می‌کنند و به راهنمایی‌هاشان گوش می‌دهند. البته آموزش‌ها، نباید همه‌جانبه و دیکته‌وار باشد. استاد آگاه‌ در شرایط مناسب، نوجوان را رها می‌کند تا «خلاقیت» شکوفا شود و «تفاوتی» که به جامعه بشریت روح می‌دمد، به وجود بیاید.

نویسنده کتاب «کنار خط آهن» درباره ظرفیت نگارش اثر با محوریت شخصیت خانم مرادیِ نویسنده که در این کتاب حضور دارد و شخصیت اصلی را راهنمایی می‌کند، گفت: قبل از چاپ، اثر را برای کارشناسان متعدد و نوجوان‌ها فرستادم. سبک کار را پسندیدند و معتقد بودند باید این موضوع را چندجلدی بنویسم و در هر جلد یک حرفه را معرفی کنم.

زندگی پرماجرای یک نوجوان پرجنب‌وجوش قمی در «کنار خط آهن»

زهرا عبدی در پاسخ به این سؤال که «مهدی نمی‌تواند دانشگاه برود و به تحصیلش ادامه دهد اما مسیر رشد و یادگیری را پایان‌یافته نمی‌بیند و تلاش می‌کند از راه دیگری به آرزوهایش برسد. این نوع نگاه که در داستان‌تان آوردید چقدر می‌تواند برای نوجوانان الهام‌بخش باشد که اگر شرایط تحصیل ندارند ناامید نشوند؟» توضیح داد: در زمان‌های گذشته هر کسی دانشگاه می‌رفت و فارغ‌التحصیل می‌شد فورا در سِمَتی مشغول به کار می‌شد؛ اما الان علاوه‌بر مدرک به مهارت‌ها و تخصص‌های گوناگونی نیاز است و مراحل مختلفی برای به کار گرفتن یک نیرو طی می‌شود. چه بسیار افرادی که فوق لیسانس گرافیک هستند اما نمی‌توانند تصویرگری کنند؛ اما هستند تصویرگرانی که با گذراندن چند دوره آموزشی، بدون داشتن مدرک دانشگاهی آثار ماندگار و ارزشمندی خلق کرده‌اند. من ارزش تحصیلات را زیر سؤال نبردم، بلکه تأکید دارم هرگز نباید تسلیم شرایط شویم و باید هر طور شده راهی برای پیشرفت پیدا کنیم.

«خانواده برای شخصیت اصلی این کتاب خیلی مهم بود و شاید در نوجوانی آن‌ها را اذیت می‌کرد ولی در جوانی تلاش کرد باعث آسایش و آرامش‌شان شود. این بخش از داستان چه پیامی برای بچه‌های ایرانی دارد؟ به‌خصوص که امروزه رسانه‌های دشمن تلاش می‌کنند اهمیت خانواده را در جامعه ایرانی از بین ببرند.» عبدی در این‌باره گفت: تأکید غرب بر «فردیت در دنیای مدرنیته» است. بچه‌های آن‌ها از کودکی در خانه‌ای جدا، مستقل زندگی می‌کنند و من از زندگی و روحیه و ‌حال و ‌احوال آن‌ها چندان خبری ندارم و در کنارشان نزیسته‌ام؛ اما چیزی که در بین ایرانی‌ها می‌بینم این است: اگر «خانواده» را از زندگی‌شان حذف یا کم‌رنگ کنی، به‌شدت آسیب می‌بینند. شاید در دوره‌ای، وانمود کنند نیازی به خانواده ندارند اما به‌مرور، رنج و آسیب‌های این فقدان، آن‌ها را آزار خواهد داد و در جنبه‌های مختلف، مغبون خواهند شد. پزشکان روان‌شناسی برای درمان بیماران روانی، «داشتن روابط عاطفی و احساسی پایدار» و «حمایت اطرافیان» را ضروری می‌دانند. به‌جز خانواده، چه پایگاهی را می‌شناسید که چنین گنج ارزشمندی را به شما ارائه دهد؟

گفتنی است، کتاب «کنار خط آهن» به قلم زهرا عبدی و تصویرگری علی عبدی، یک داستان نوجوان مصور است که زندگی نوجوانی معمولی در شهر قم به نام «مهدی» را روایت می‌کند. ذهن پرجنب‌وجوش او باعث ماجراهایی می‌شود که او را به‌سمت مسیرهای یادگیری حرفه‌های مختلف می‌کشاند. این اثر داستان رشد است: ماجرای رفتن از شلوغی بیرون به آرامش درون. انتشارات جمال این اثر را در 144 صفحه و بهای 250 هزار تومان منتشر کرده است.

نظرات کاربران

  • دیدگاه های ارسال شده شما، پس از بررسی توسط تیم مجله فارسی منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی توهین، افترا و یا خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشد منتشر نخواهد شد.
  • لازم به یادآوری است که آی پی شخص نظر دهنده ثبت می شود و کلیه مسئولیت های حقوقی نظرات بر عهده شخص نظر بوده و قابل پیگیری قضایی می باشد که در صورت هر گونه شکایت مسئولیت بر عهده شخص نظر دهنده خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × چهار =